بوکوبین

هشت کتاب سهراب سپهری

بررسی کتاب

۱۳ مهر ۱۳۹۸ 28 بازدید
بوکوبین

نام کتاب : هشت کتاب

نویسنده: سهراب سپهری

ظهر تابستان است

سایه‌ها می‌دانند که چه تابستانی است

سایه‌هایی بی لک

گوشه‌ای روشن و پا

کودکان احساس! جای بازی اینجاست

زندگی خالی نیست

مهربانی هست سیب هست ایمان هست

آری تا شقایق هست زندگی باید کرد.

در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم که دلم می‌خواهد

بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه

دورها آوایی است که مرا می‌خواند

مینوشت و میکشید و می سرود.اهل کاشان هم بود با روزگاری که برایش بد نمیگذشت. از سروده های او مجموعه ای مانده به تقدس عدد هفت اما یکی بیشتر…

سهراب سپهری زاده 1307 شمسی اهل شهر کاشان بود. سپهری از خانواده ای هنرمند برخواست و روح هنری اش را از والدین به ارث میبرد. فارق التحصیل دانشگاه هنر های زیبای دانشگاه تهران دو سال قبل از فراقت از تحصیل یعنی سال 1330 اولین مجموعه شعر خود را با نام “مرگ رنگ” و در سال 1332 دومین مجموعه خود را تحت عنوان “زندگی خوابها” منتشر کرد.

علاقه وافر سهراب سپهری به مشرق دنیا وی را برآن داشت تا سفر هایی به کشور های  هندوستان، پاکستان، افغانستان، ژاپن و چین داشته باشد. حاصل چند سال زندگی در کشور ژاپن هنر ” حکاکی روی چوب” را به هنر های سهراب افزود.

“آواز آفتاب” و “شرق اندوه” سومین و چهارمین مجموعه های سپهری بودند که در سال 1340 آنها را به چاپ رسانید.

4 سال بعد مجله آرش کتابی از سهراب منتشر کرد که فقط یک شعر داشت . در همان شعر زندگی را طوری زندگی کرد شبیه هیچ کس ، همانجا که گفت:

زندگی چیزی نیست، که لب طاقچه‌ عادت از یاد من و تو برود”

زندگی جذبه دستی است که می‌چیند

زندگی نوبر انجیر سیاه، در دهان گس تابستان است

زندگی، بعد درخت است به چشم حشره

زندگی تجربه‌ شب‌پره در تاریکی است

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی سوت قطار است که در خواب پلی می‌پیچد

زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست

…”

 “صدای پای آب” سپهری همان چیزیست که هربار که میخوانم آنرا میسراید و هربار تازه تر و زنده تر.

یک سال بعد در 1345 مجله آرش باز هم میزبان کتاب تک شعری سهراب بود . سپهری با دلی گرفته، خیال را سفر کرد و “مسافر” را سرود و از اشاره ها نوشت:

“اشاره ها به سرآغاز هوش برمیگشت

در آن دقیقه که از ارتفاع تابستان

به جاجرود خروشان نگاه میکردی

چه اتفاق افتاد

که خواب سبز ترا سار ها درو کردند؟

و فصل، فصل درو بود

و با نشستن یک سار روی شاخه یک سرو

کتاب فصل ورق خورد

…”

 هفتمین کتاب سپهری را “انتشارات روزن” در سال 1346 منتشر کرد. “حجم سبز” همانی که سهراب آنرا به “بیوک مصطفوی” تقدیم کرد. مجموعه ای با 25 شعر سبز که در آن سهراب است و روشنی و گل و آب. بی تعارف،صدمین باری که خواندمش فهمیدم چه درونم تنهاست…!

اما هشتمین از هشت ، “ما هیچ، ما نگاه” .

مجموعه ای 14 گانه و یگانه همانجا که از پرنده نوشت و سرود:

من پس از رفتن تو لب شط”

بانگ پاهای تند عطش را

می شنیدم.

بال حاضر جواب تو

از سئوال فضا پیش می افتد.

آدمی زاد طومار طولانی انتظار است،

ای پرنده ! ولی تو

خال یک نقطه در صفحه ارتجال حیاتی.

…”

اشتراک گذاری Telegram Facebook WhatsApp Twitter

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *